تبليغاتX
دل نوشته ها
خاطرات

بنام اونی که از دلها خبر داره


روز های سخت همینطور می گذره و سخت تر و سخت تر می شه.

 

شاید تو اصلا برات مهم نباشه چون همیشه می گفتی دو روز بگذره یادت میره ولی من همیشه می گفتم نمیشه زندگی رو فراموش کرد.

حالا به حرف خودم می رسیم.

 

روزا خیلی سخت می گذره.

فکرت از سرم بیرون نمیره. سر هر موضوعی بهت فکر می کنم.

مثلا شب عید فطر یاد پارسال افتادم. یادته بهت می گفتم ماهه من از پشت ابرا در نیا تا ماه رمضون طول بکشه.

 

امروز رفته بودم شهریه دانشگاه رو بریزم. رو قبض رو نگاه کردم. چقدر دلم می خواست جای پرداخت کننده اسم تو رو می نوشتم...

اخه قرار بود کاری دانشگاه رو من انجام بدم.

هوای این بارون هم که خودش . . .


 


روزام اینطوری میگذره و من همچنان منتظرم برگردی.

هنوز ته دلم امید دارم به دوست داشتنم. این باور که هیچ کس قدر من دوست نداره بهم امید که بازم بر می گردی پیشم.

 

دلم نمی خواد باور کنم که تنهام گذاشتی.

 

می خوام واسه خودم روز شمار درست کنم تا روز برگشتنت.

 

کاش این روزا زیاد طول نکشه.

کاش حالا که میخوام بنویسم فقط چند ورق از دفترم پر شده باشه.

 

کاش بتونی از باقی بگذری به خاطره من.

کاش دل بکنی . . .

 

 

کاش . . . صبر می کنم تا اون روز. کاش خیلی طول نکشه.

 

 

دوست جون

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 14:40  توسط دوست جون | 

بنام اونی که از دلها خبر داره



امشب بعد از چند ماه بارون گرفت.


ساعت حدود 11 بود ، خواب بودم ، از صدای رعد و برقش از خواب پریدم. بوی بارون همه اتاق رو برداشته بود.


معلومه که به اولین چیزی که فکر کردم تو بودی باران.


دستم رفت سمت گوشیم تا بهت اس ام اس بدم ولی یه دفعه یادم اومد . . .

رفتی ، تنهام گذاشتی. . .


دلم بدجوری بی تاب شد. می دونستم که به اس ام اسم جواب نمیدی و فقط دل تنگیم بیشتر میشه.



پشت پنجره قطره های بارون هرکدوم داغم می کرد. چقدر خوب این نعمت خدا نبودنتو به رخم می کشه.

یه دنیا حرف تو دلم بود که بگم بهت. ولی . . .



بارانم ، باران فقط با تو بارانه.

کاش حالمو بفهمی ، کاش بدونی چقدر دوست دارم.

کاش باورم کنی ، کاش . . .



دوست جون


+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 1:47  توسط دوست جون | 

بنام اونی که از دلها خبر داره

 


از اونجایی که هیچ وقت هیچی از تو یادم نمیره و همه لحظه های باتو بودن رو لحظه به لحظه دادم ، امسالم می خوام از پارسال بنویسم.

 

یاد بخیر پارسال شب قدر، می دونم تو یادت نیست ولی من خودب یادمه.

 

آخه پارسالم باهم قهر بودیم ، یادمه قرار فکر کنی رو موندن و رفتنت.

 

تمام شب های احیا واسه همین موضوع دعا می کردم.

 

 

 

حالا امسال اوضاع خیلی بدتره ، اخه امروز یه روز عادی نیست. امروز شاید از مهم ترین روزای زندگیم باشه.

ولی من فقط باید بشینم نیگا کنم. فقط باید بشینم ببینم باقی چطوری بهت تبریک می گن ، چطوری بهت کادو می دن.

 

 

 

و من فقط باید سکوت کنم تو این روز پر حرف ......

 

چقدر سخته اروم بودن تو این روز.

 

امشب باز دعا خواهم کرد......




دوست جون

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 12:12  توسط دوست جون | 
بنام اونی که از دلها خبر داره



بلاخره ماه رمضونم رسید.

اما چه رمضونی ، ماه رمضون امسان کجا ، ماه رمضون سال پیش کجا.


خوب که نیگا می کنم می بینم هیچ ماهی مثل این ماه از تو خاطره نداره برام.

همه اش یه جوری خاطره اس برام.

از اول آشنایی که بانیش این ماه بود تا همین افطاری های پارسال.

 

یادته؟ همیشه یکم بعد از افطار بهت اس ام اس میدادم که برام دعا کنی. خودمم تا اذان می گفتن قبلا از  باز کردن روزه ، وقتی که همه دعا می کنن و چیزای که تو دلشونه از خدا می خوان  واسه خودمون دعا می کردم ، برای تو ، برای خودم .

 

وشکر ، شکر می کردم برای بودنت ، برای داشتنت. هرسال خدا رو شکر می کردم که ماه رمضون امسال هم کنارمی.

 

 

 

اما امسال . . .


نمی دونم چی شد ، نمی دونم چه گناهی کردم که برام اینطوری خواست ، که خواست امسال فقط سهم من اه باشه و سوز.

که امسال با خودم فقط حسرت سال های قبل رو داشته باشم.


امسال وقت افطار حتما خیلی غیر قابل تحمله.

بدجوری می سوزونه. آخه لحظه به لحظه هاش یادمه.

هر کدوم از خاطره هات افسوس و حسرت گذشته رو به رخم می کشه.

 

سخته ، خیلی سخته.


از دعا کردن هام دست نمی کشم ، بازم دعا می کنم ، برای تو، برای خودم ،چون فکر می کنم هرچی که داشتم ازهمین دعا کردن ها بود اما شکر کردن  . . .

 

 

دوست جون

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 10:21  توسط دوست جون | 

بنام اونی که از دلها خبر داره



غیرتم می کشد این گونه که پروانه دهد جان

سوزد و خوش بود الحق که چه مردانه دهد جان

ای خوش آن عاشق صادق که به میدان محبت

غرق خون گردد و در دامن جانانه دهد جان

در گه دوست بود خانه آزادی و امید

زنده آن است که در خدمت این خانه دهد جان

گر خزان حمله کند بنده آن بلبل مستم

که جدایی نکند از گل و در لانه دهد جان



دوست جون
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 16:11  توسط دوست جون |